محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

521

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر چو كردى چراغ مرا نوردار * زمن باد آتش‌كشان دور دار و بمعنى خانه و محله عربيست « 21 » . دردار - [ به وزن سردار ] نام درختى است و در نسخهء حليمى نام درختى است كه به عربى شجر البق گويند « 22 » . دمدار - [ بضم دال ] يعنى دنبالهء لشكر كه به عربى ساقه گويند « 23 » . مثالش شاعر گويد : بيت « 1 » چو دمدار بگذاشتى پيشرو * به منزل رسيدى همى نو بنو دزدار - [ بكسر ] ضابط و حافظ قلعه باشد . شيخ نظامى گويد : بيت « 1 » بگفتا كه دزدار اين كوهسار * ستادست بر در باميد بار « 2 » دستكار - ساختهء كسى باشد بهر كه اضافه كنند . مثالش خلاق المعانى فرمايد « 3 » : بيت « 1 » چون آستين ز دست گذشتست كار من * و او در نمىكشد ز چنين دستكار دست و بمعنى چابك نيز به نظر رسيده . مثال اين معنى فلكى گويد : بيت گل چون طبيب دستكار ، آراسته بر جويبار * آيد كه نرگس را بخار از ديده بر دارد سبل « 24 » و در تحفة السعادة بمعنى استاد آمده و از بيت مرقوم اين معنى نيز ظاهر مىشود و بمعنى صانع نيز به نظر رسيده . « 25 » دروگر - [ بضم دال و راء ] و درگر نجار باشد « 26 » . مثال اول خاقانى گويد : بيت « 1 » از سوى پدر درو گرم دان * استاد سخن تراش دوران مثال دوم فردوسى گويد : بيت « 1 » بفرمود تا در گر پاك مغز * همه تخته جست از پى كار نغز

--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) « الف » : دار . ( 3 ) « س » : گويد . ( 21 ) در برهان بمعنى مطلق درخت و چوبى كه بدان خانه پوشند و نگه دارنده و محافظت كننده و نام شهرى در هند و نام داروئى كه آن را فلفل دراز گويند و بمعنى دادر كه يكى از نامهاى بارى تعالى است نيز آمده است . ( 22 ) در برهان بمعنى امر درد بياور و فاعل درد آورنده و دربان نيز هست . ( 23 ) در برهان بمعنى دارندهء ذنب و دنباله كش لشكر يعنى جماعتى كه از پس لشكر روند و بمعنى قول و شرط نيز آمده است ( 24 ) شيل علتى است كه رگهاى چشم را متورم و سرخ كند . ( 25 ) در برهان بمعنى بدست كارنده و مطلق ساخته و پرداخته و نشان و فرمان و نقش و كار نامه كه بر ديوارها چسبانند و بر سنگلها نقش كنند . ( 26 ) در برهان بكسر اول و فتح ثانى كلمهء اول بمعنى درو كشده است كه به عربى حصار گويند .